یک جای عادی

نوشته های من یا گاهی نوشته های خوبی که به چشم م میان

یک جای عادی

نوشته های من یا گاهی نوشته های خوبی که به چشم م میان

نوشتن ذهن م رو مرتب می کنه. شاید نوشته هام تاثیر مهم ی در زندگی کسی نداشته باشن اما حال خودم رو خوب میکنه. این نوشته ها شاید واقعیت نباشن و شاید باشن.

آرامش در میان زنده ها

سه شنبه, ۹ آبان ۱۳۹۱، ۱۰:۴۸ ب.ظ

وقتی روز شروع شد به این فکر کردم که من امروز حال زنده بودن ندارم. این شد که کیف م را از کتاب های م پر کردم و راه افتادم و بعد از نیم ساعت فکر کردن در مترو به این نتیجه رسیدم که بهشت زهرا بهترین جای زمین ست. مترو را بر خلاف همیشه به سمت پایین سوار شدم و تا آخر خط رفتم. مدام مترو خلوت تر می شد و آرام تر. همان چیزی که من می خواستم. اگر می شد ترجیح می دادم حتی ماموران مترو را نبینم. مردم را و حتی راننده ی قطار هم وجود نداشته باشد. صدای آهنگ را بیشتر کردم. آن قدر که حتی صدای ترمز مترو را نمی شنیدم. گوش های م درد گرفتند. اما در عوض اطراف م خلوت تر شد. به اندازه ی خط های مقدار صدای موسیقی.

وقتی از ایستگاه مترو خارج شدم سر م را پایین انداختم و فقط راه رفتم. رفتم تا رسیدم به جایی که اطراف م را گور ها گرفته بودند. گورستان در روز هم  ترسناک ست. سکوت ش خیلی سنگین تر از آن چیزی ست که بتوان تحمل کرد. وقتی آن سمت خیابان را از لا به لای کاج ها دیدم که چند نفری آن جا قدم می زنند سریع به سمت شان رفتم. دل م کمی آرام گرفت.

حتی وقتی آن ها رفتند من آرام بر روی نیمکت نشسته بودم و به چهره ی جوان ریشویی خیره شده بودم که از پشت شیشه ی بالای مزارش به من لبخند می زد. کتاب م را در از کیف م در آوردم و شروع کردم به خواندن ش. چشم های م که خسته شدند آفتاب بالاتر آمده بود و هوا گرم تر شده بود. روی نیمکت سنگی دراز کشیدم و همان جا زیر نگاه همه ی جوان هایی که از تابلو های ایستاده بالای مزار شان به من خیره شده بودند خوابم برد. من این جا آرامش داشتم.

  • محمد ابراهیمی

نظرات  (۳)

  • همون یکی تو اون یکی وبلاگتون!
  • اینجا فضاش گرم تر از اون یکی وبلاگتون ه:)
    همین رو ادامه بدید.رو به جلو..عقب گرد چیز چندان جالبی نیست

    کلا اینجا خیلی بهتر ه
    پاسخ:
    خب منم اون ور جواب دادم
    حالا ببینم چی میشه دیگه
    خوانده شد .

    چند وقتیه بهشت زهرا نرفتم .

    چند وقتیه تنهایی جایی نرفتم .
    پاسخ:
    خب تنها شو تا بتونی تنهایی جایی بری
    تنهایی هم فایده داره بعضا!
    این دیگه چه جور آرامشیه؟!!!
    خوشم نیومد تنهایی خیلی بده خیلی خیلی بد
    البته تجربه ی خوبیه برای اینکه تمرکز داشته باشی مثلا امروز سومین روزی هست که من تنهام تو خوابگاه در و قفل کردم و سه روزه بیرون نرفتم فقط هر شب زنگ میزنم حضورم رو به مسئول خوابگاه اطلاع میدم
    قبرستان بیشتر به درد تفکرات درونی میخوره
    پاسخ:
    خب این جا مزار شهدا بودش که جنس ش فرق میکنه با قبرستان
    نمیدونم شاید هم من اینطوری فکر میکنم

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">